الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )
141
ترجمه و شرح موضوعى نهج البلاغة پيرامون رستاخيز و وظيفه بندگي ( فارسى )
و أناخت بكلاكلها ؛ و سينهها بر زمين نهاده است . در صحاح آورده : أنخت الجمل فاستناخ . . . ؛ يعنى فروخوابانيدم شتر را پس فروخفت . . . و ظاهر اين نقل اين است كه أناخ متعدى است ، و لكن متقضاى فرمايش امام اين است كه آن لازم است . . . و شايد مشترك باشد . چنانكه در تاريخ طبرى آمده كه حسين عليه السّلام به ( محاربى ) از ياران حرّ فرمود : ( انخ الراويه ) « شتر را بخوابان » ، ( كه متعدى به كار رفته است ) . كلكال بهمعناى سينه است . گفتهاند كه دربارهء كار سنگين و دشوار مىگويند : قد أناخ عليهم بكلكله . آنان را در زير خود لهلورده كرد ؛ آنگونه كه شتر خوابيده ، به سينهاش كسى را زير بگيرد . و انصرمت الدّنيا بأهلها ؛ دنيا از اهل خود جدا شده . اينگونه در نسخهء مصرى آمده . و لكن در نسخه « حد » « و انصرفت » - به فاء - آمده است ، « و انصرمت » را روايتى دانسته كه بهمعناى « انقضت ؛ منقضى گرديد » مىباشد . و آنگاه گفته كه اين جمله عطف است بر جملهء « قد أشرفت بزلازلها » از باب عطف به معنى . و اخرجتهم من حضنها ؛ و آنان را از پناه خود خارج نموده . در صحاح گويد : حضن از زير بغل است تا پهلوها . و حضن ضبع ( كفتار ) لانهء اوست . و حضن الطائر بيضه ؛ پرنده تخمهايش را به خود چسباند و آنها را زير بال گرفت . و نيز درمورد زنى كه كودكش را سرپرستى نموده پرورش دهد بهكار مىرود . خداى تعالى مىفرمايد : وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها ؛ « 1 » و زمين بارهاى سنگين اسرار درون خويش همه را از دل خاك بيرون افكند . فكانت كيوم مضى أو شهر انقضى ؛ پس مانند روزى باشد كه گذشت يا ماهى كه بهسر آمد . اينگونه در نسخهء مصرى آمده ، و لكن صواب « و شهر » مىباشد ، چنانكه در ساير نسخ آمده است . وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ كَأَنْ لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا ساعَةً مِنَ النَّهارِ يَتَعارَفُونَ بَيْنَهُمْ . . . ؛ « 2 » و روزى كه همهء خلايق به عرصهء محشر جمع آيند گويا ( در دنيا ) ساعتى از روز
--> ( 1 ) . زلزال ( 99 ) آيهء 2 . ( 2 ) . يونس ( 10 ) آيهء 4 .